در رود امروز پیراهن دیروز را شستم بادهای اقبال به این سو نوزیدند آفتاب بخت از همیشه پاییزی تر! نفس هایم می آید و میرود... از سایه تو هم خبری نیست من به سر پنجه های جوهری قلم مرهم نهادم... وبه سر شکستگی علم
برچسب:
نویسنده: لیلا نصیری
تاريخ: سه
شنبه
6 دی
1401 ساعت: 19:44